باغ پرندگان
سلام دردونه ی من! سلام نفس زندگی من! دیروز جمعه بود بیستمین روز از ماه اردیبهشت سال 91، از اونجایی که به حیوانا و پرنده ها خیلی علاقه داری و تقریبا به همه پرنده ها می گی جوجو و یا جوجه! و با برنامه ریزیی که از روز قبل کرده بودیم قرار شد ببریمت به باغ پرندگان. اینم بگم که تا به حال 2 با هم به باغ وحش بردیمت که عکس هاش رو در آینده می ذارم. حوالی ظهر بود که تقریباً کارهامون رو انجام داده بودم (از جمله ماشینتو زدیم که لباسهات و ملحفه هات برای شنبه تمیز باشه، شام هم تو آرام پز بار گذاشتم که وقتی برگشتیم جنابعالی بدون شام نمونید و ...) و می خواستیم آماده بشیم و بریم که وقت خواب نیمروزیت فرا رسید و رفتی رو...
نویسنده :
مامان فرشته
10:52




